هر وقت عدسی درست میکنم یاد سکینه خانم توو دوران راهنمایی میفتم. تنها چیزی که میتونم بگم یکی بهتر از مامانم درست میکرد، همونه. عدسی توو لیوان با یک سوم باگت زنگ تفریح آخر اینقد میچسبید که تا زنگ میخورد همه بدوبدو میرفتن که بهشون برسه. یکی هل میداد، یکی عدسیاش میریخت زمین، دعوا میشد :)) دونهای ۵۰۰ تومن بود و دیگه بعضی وقتا خیلی گشنه میشدیم و دوتا میخریدیم دیگه خیلی لاکچری به حساب میومد :)) البته یه وقتایی هم با دوستم اگه ۵۰۰ تومن نداشتیم، میرفتیم به سکینه خانم کمک میکردیم، اونم آخرش هرچی ته قابلمه میموند، میداد بهمون.دیگه هیچ عدسی اون مزه رو نداد.پ.ن.با اون دوستم و یکی دیگه از مهدکودک با هم بودیم تا راهنمایی. اونی که باهاش صمیمیتر بودم رفت انگلیس و من با اون یکی همدبیرستانی شدم. از پنجم، بعد اینکه من سهتا دندونم رو یهجا کشیدم و از دندون پزشکی منصرف شدم، با هم تصمیم گرفتیم معماری بخونیم بریم تهران. من دوم دبیرستان تصمیم گرفتم مکانیک بخونم و اونم تغییر رشته داد رفت تجربی. چند وقت پیش تموم کرد پزشکی رو. اون یکی دوستم MBA خوند فکر کنم. یه بار بهش توو ایسنتا پیام دادم (فکر کنم شش سال پیش) و گفتم ببخشید اگه به خاطر من(؟) دوستیمون تموم شد. گفت که اوکیه. فکر کنم اونم دیگه یادش نبود سر چی با هم قهر کردیم. الان دیگه با هیچکدوم در ارتباط نیستم.
برچسب:
نویسنده: الینا کریمی
تاريخ: دوشنبه
8 اسفند
1401 ساعت: 16:11